تبليغاتX
ღ عاشق عشق به تو بودم ღ

ღ عاشق عشق به تو بودم ღ

فرشته همیشه ناز من به بهارم نماندی ! به خزانم بنگر !!!

 

    مشکلات خود را با مداد بنویس و پاک کن را در اختیار خدا بگذار

 

بیشتر مردم به پشت شیشه خودروهایشان این برچسب را می زنند:

" امروز، اولین روز از بقیه زندگی من است."

من ترجیح می دهم اینگونه تصور کنم:

" امروز، آخرین روز زندگی من است و می خواهم طوری زندگی کنم که انگار دیگر هیچ  فرصتی ندارم."

 

+ نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت توسط نیما |


 

چی می شه یک بار نگاه کني تو چشمام

آخه چشمام میتونن بهت بگن

که من از تو،جز تو چیزی نمی خوام 

چی می شد اگه می شد یه روزی عاشقم بشی

به خدا من میمیرم اگه تو مال من نشی !!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت توسط نیما |


 

به یاد پدرم...

 

در اين زيبايی دلگير بی فانوس

تو با من نيستی ای آشنای ساده دل
افسوس . . . .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت توسط نیما |


 

چقدر سخته كه دلت مي خواد سرتو باز به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه

وجودت له شده  . . .

 

آی زندگی سیرم ازت


 

امشب به وسعت تمامی شبهایی که تو را نداشتم.....
دلم به حال تنهایی خود سوخت.....
در کنار پنجره ام رویای دوست داشتنت را......
به دست اشکهایم می سپارم .....
تا همچون تو در خاطراتم مدفون شوند......
میخواهم تنهایی ام را به آغوش گرمی بفروشم.....
نه به آن مفتی که تو خریدی ......
به بهای سالهای باقی مانده از آینده ام!!!!
 
 

 

بگو چی شد که قلبت خالی شد از حضورم

بگو باهات چه کردم که میشکنی غرورم

بگو چی بود گناهم

چی بوده اشتباهم

که اینجوری گذشتی از من و از نگاهم

کاشکی دلت سنگ نبود دلم برات تنگ نبود

کاشکی که توی قلب تو اون همه نیرنگ نبود

کاشکی منم بد بودم تو عاشقی سرد بودم

کاشکی توی عاشقی مثل تو نامرد بودم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت توسط نیما |


 

تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم...

مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم..

کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...

حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...

مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...

نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...

تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه...

یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...

من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی...

قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت توسط نیما |


 كاش قلبم درد پنهاني نداشت. چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش برگه هاي آخر تقويم عشق ، خبر از يك روز باراني نداشت
كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت
كاش ميشد عشق را تفسير كرد. دست و پاي عشق را زنجير كرد
كاش يا رب آشنايي ها نبود
يا به دنبالش جدايي ها نبود ...


روزي که از تو جدا شم...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


همیشه ابرها گریه میكنن ولی همه عاشق ستاره ها میشن . دل ابرها پره . یادت باشه چشمك ستاره ها ، ابرها رو از یادت نبره

 

مرا به خانه ام ببر                  

شب آشیان زده چکاوک شکسته پر. رسیده ام به نا کجا
 مرا به خانه ام ببر.  کسی به یاد عشق نیست .  کسی به فکر ما شدن
 از آن تبار خود شکن   .      تو مانده اي  و بغض من
 از این چراغ مردگی .   از این بر آب سوختن   .    از این پرنده کشتن و
  از این قفس فروختن   .   چگونه گریه سر کنم   .  که یار غمگسار نیست
  مرا به خانه ام ببر  .   که شهر ، شهر یار نیست  .   مرا به خانه ام ببر
  ستاره دلنواز نیست  .  سکوت نعره می زند .   که شب ، ترانه ساز نیست
  مرا به خانه ام ببر .    که عشق در میانه نیست  .  مرا به خانه ام ببر

اگر چه خانه ، خانه نیست

 

 

 

هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که در اين سه واژه کوتاه : او ـ دوستم ـ ندارد

و اما ......
عشق و ديوانگی

در زمانهاي قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين باز نشده بود و فضيلتها و تباهي ها دور هم جمع شده بودند...

ذكاوت گفت: بياييد بازي كنيم مثل قايم باشك!

ديوانگي فرياد زد:آره قبوله من چشم ميذارم!

چون كسي نمي خواست دنبال ديوانگي بگرده همه قبول كردند.

ديوانگي چشم هايش را بست و شروع به شمردن كرد:يك ... دو ... سه ...

همه به دنبال جايي بودند تا قايم شوند.

نظافت خودش را به شاخه ها آويزان كرد. خيانت داخل انبوهي از زباله ها مخفي شد.

اصالت به ميان ابر ها رفت و هوس به مركز زمين به راه افتاد

دروغ كه مي گفت به اعماق كوير خواهد رفت به اعماق دريا رفت!

طعم داخل يك سيب سرخ قرار گرفت.

حسادت هم رفت داخل يك چاه عميق.

آرام آرام همه قايم شدند و ديوانگي همچنان ميشمرد : هفتاد و سه.... هفتاد و چهار !

اما عشق هنوز معطل بود و نمي دانست به كجا برود. تعجبي هم ندارد

قايم كردن عشق خيلي سخت است. ديوانگي داشت به 100 نزديك ميشد كه عشق رفت

وسط يك دسته گل رز و آرام نشست. ديوانگي فرياد زد دارم ميام...

همان اول كار تنبلي را ديد. تنبلي اصلا تلاش نكرده بود تا قايم شود!

بعد هم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيد اما از عشق خبري نبود.

ديوانگي ديگه خسته شده بود كه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت:

عشق در آن سوي گل رز مخفي شده است.

ديوانگي با هيجان زيادي يك شاخه گل از درخت كند و آن را با تمام قدرت به داخل

گلهاي رز فرو كرد.

صداي ناله اي بلند شد. عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد دستهايش را جلئي صورتش

گرفته بود و از بين انگشتانش خون مي ريخت.

شاخه درخت چشمان عشق را كور كرده بود. ديوانگي كه خيلي ترسيده بود با شرمندگي گفت:

حالا من چكار كنم ؟ چگونه مي توانم جبران كنم؟

عشق جواب داد : مهم نيست دوست من تو ديگه نميتوني كاري كني فقط ازت خواهش ميكنم

از اين به بعد يار من باشي.

همه جا همراهم باش تا راه را گم نكنم. و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگي همراه

يكديگر به احساس تمام آدمهاي عاشق سرك مي كشيدند

 

همچو نی می نالم از سودای دل آتشی در سینه دارم جای دل

+ نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است از این همه دل چه سود اگر عشق نبود ؟

 

 

یک نفر یه روز میاد

مثل اسم خودم اینو می دونم        می دونم که یک نفر یه روز میاد
  می دونم که وقتی از راه برسه     هر چی که خوبه واسه منم می خواد
درا رو وا می کنم    پنجره ها رو می شکن      مژده ی دیدنشو
تو کوچه ها جار می زنم      وقتی از راه برسه با بوسه ای
  قفل این غمستون رو وا می کنه     منو به یه شهر دیگه می بره
  با هوای تازه آشنا می کنه      توی این خونه ی دربسته
  توی این صندوق سربسته    همه آرزوام گور می شه
  میون دیوارای سنگی    میون این همه دلتنگی
  شوق زندگی ازم دور می شه     یک نفر داره میاد    دیوارا رو ورداره
  یک نفر داره میاد    زندگی رو میاره     تو اونی ، اون یک نفر
  ای هم شب تن خسته    می تونی کلید باشی      واسه درای بسته
  
یک نفر یه روز میاد

مرا هم خانه کن ، تا صبح نوازش کن مرا ، تا خواب همیشه خوابتو ديدن دلیل بودن من بود خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن

+ نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


توي آسمون عشقم غير تو ستاره اي نيست روي خاموشي قلبم جز تو اسم ديگه اي نيست

 

 

 

آواز عاشقانه

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت
" آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست

 

               

 

 گل بارون زده

گل بارون زده ی من        گل یاس نازنینم        می شکنم ، پژمرده می شم
 نذار اشکاتو ببینم        تا همیشه تو رو داشتن             داشتن تمام دنیاست
  از تو و اسم تو گفتن        بهترین همه حرفاست         با تو ، با تو اگه باشم
  وحشت از مردن ندارم   لحظه هام پر می شن از تو  وقت غم خوردن ندارم
سایه غزلواره ی دلتنگ          که همه تنت کلامه         هنوزم با گل گونت
 شرم اولین سلامه     ای تو جاری توی شعرم   مثل عشق و خون و حسرت
  دفتر شعر من از تو     سبد خاطره هامه    ای گل شکسته ساقه ، گل پرپر
 که به یاد هجرت پرنده هایی                  توی یأس مبهم چشمات می بینم
  که به فکر یه سفر به انتهایی                 سر به زیر دل شکسته ، نازنینم
  اگه ساده ست واسه تو گذشتن از من           مرثیه سر کن برای رفتن من
  آخه مرگ واسه من از تو گذشتن                        گل بارون زده ی من
  اگه دلتنگم و خسته        اگه کوچیدن توفان           ساقه ی منم شکسته
   می تونم خستگیاتو       از تن پکت بگیرم        می تونم برای خوبیت
  واسه سادگیت بمیرم    با تو ، با تو اگه باشم    وحشت از مردن ندارم
 
 لحظه هام پر می شن از تو              وقت غم خوردن ندام

 

 

 

 

شماچقدر زیبا هستید  ؟   به قلم نیما

تقریبا در همه جای دنیا،برای زیبایی فرد ارزش قائل می شوند.

مثلا زیبایی ِ مرد و زن، جزء ویژگی ها و مزایای آنهاست و در روابط اجتماعی موثر است.

چه زیبایی صورت و اندام های بدن و چه زیبایی  پوشش و آرایش های گوناگون.ولی ببینیم

 آیا این زیبایی دارای ارزش است؟

شما جوانی بسیار زیبا هستید و اگر بسیار شیک پوش هم باشید و به سبب این زیبایی به

 شما اهمیت و انرژی مثبت بدهند و از مشخصات اجتماعی خوبی هم برخوردارباشید،

 ممکن است بسیار شاد و خوشبخت زندگی کنید،ولی باز هم در معرض زوال و هستید.

 فاصله ی جوانی تا پیری و زوال،بسیار کوتاه مدت و گذراست.

زمانی که پیر شدید،تمام زیبایی و قدرت کاذب را از دست می دهید.آنوقت چه خواهید

 کرد؟ البته برای انسانی که بخواهد خود را گول بزند، راه های زیادی وجود دارد  .            

البته باید بدانیم که چیزی را که ما زیبایی می نامیم، در حقیقت حاصل یک مقایسه است.

مثلا یک زن ایرانی در یک جامعه آفریقایی یا فقیر بر اساس زن آفریقایی یا فقیر مقایسه

می شود که در نتیجه زیباتر به نظر می رسد.شاید همین زن از نظر یک جامعه اروپایی

و ثرورتمند  زیبا به نظر نرسد.

یا فرض کنید شما دوستی با ظاهر متوسط دارید و از وضعیت ظاهری اش راضی هستید.

بعد که شخصی زیبا تر را می بینید و از زیبایی اش لذت می برید،دوست متوسط شما

 کمی زشت به نظر می رسد.

اگر زیبایی ظاهری که سطحی و گذرا است،ارزشمند باشد،آنگاه جانوران زیبایی مثل

طاووس و ... را باید از بسیاری از انسان ها والا مقام تر بدانیم.

ولی بدانید که همه ی این مسائل ساخته ی ذهن ما است.بیشتر نادانی های ما

خاصیت ِ معنا بخش و آرام بخش دارند.

برای انسان های کوته فکر و فرومایه، زیبایی ظاهر مهم و عاملی انرژی بخش محسوب

می شود.

چون چیز مهم تری برای توجه و ارائه ندارند.نهایتا یک جسم زیبا و ایده آل و یا مسائل

و چیزهای دیگر.

برای این گونه افراد،همین کافی ست که ظاهر زندگی شان مناسب و زیبا باشد،گذرا بودن

 و تغییر و زوال زندگی برایشان مطرح و مهم نیست.

 اینکه چه اندیشه هایی در ذهنشان وجود دارد برایشان مهم نیست،چون آنها برده های

چیزها هستند.

و همین چیزها آنها را نابود(مرگ)، و به بازیچه ی خود تبدیل خواهند کرد.

حتی اگر کیفیت و سطح دریافت مغزشان به اندازه ی یک گوسفند هم نباشد،برایشان

 مهم نیست،چون ظاهر مسائل و چیزها زیباست و به آنها انرژی و وهم و شادی می دهد.

ولی انسان های والا ،والایی را آزادانه و خردمندانه خلق می کنند...

 

 

امروز بهترين ساعتم را شكستم . جون لحظه هاي بي تو بودن را به رخم مي كشيد

<

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


www.2neshan.blogfa.com وب سايتهاي ديگر من www.anjelholy.blogfa.com

 

 

 

شرط عشق

 

 

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".

 

دختر زشت    ( از مهدي سهيلي)

 

خدايا بشكن اين آيينه ها را

كه من از ديدن آيينه سيرم

مرا روي خوشي از زندگي نيست

ولي از زنده ماندن ناگريزم

از آنروزيكه دانستم سخن چيست

همه گفتند اين دختر

چه زشت است

كدامين مرد او را مي پسندد

دريغا دختري بي سرنوشت است

 

چو در آيينه بينم روي خود را

در آيد از درم ، غم با سپاهي

 سيه روزي  نصيبم كردي ، اما

نبخشيدي مرا چشم سياهي

 

به هر جا پا نهم، از شومي بخت

نگاه دلنوازي سوي من نيست

از اين دلها كه بخشيدي بمردم

يكي در حلقه ي گيسوي من نيست

 

مرا دل هست اما دلبري نيست

تنم دادي ولي جانم ندادي

بمن حال پريشان دادي اما

سر زلف پريشانم ندادي

 

به هر جا ماهروان رخ نمودند

نبردم توشه اي جز شرمساري

خزيدم گوشه اي سر در گريبان

به درگاه تو ناليدم به زاري

 

چو رخ پوشم ز بزم خوبرويان

همه گويند او مردم گريز است

نمي دانند زين درد گرانبار

فضاي سينه ي من ناله خيز است

 

 

به هر جا همگانند حلقه بستند

نگينس دختري ناز آفرين بود

ز شرم روي نازيبا در آن جمع

سر من لحظه ها بر آستين بود

 

 

چو مادر بيندم در خلوت غم

ز راه مهرباني مي نوازد

ولي چشم غم الودش گواه است

كه در اندوه دختر مي گدازد

 

ببام افرينش جغد كورم

كه در ويرانه هم ، نا اشنايم

نه اهنگي مرا تا نغمه خوانم

نه روشن ديده اي تا پر بگشايم

 

خدايا خطا گفتم ببخشاي

تو بر من سينه اي بي كينه دادي

مرا همراه رويي ناخوسايند

دلي روشن تر از آيينه دادي

 

مرا صورت پرستان خوار دانند

ولي سيرت پرستان مي ستايند

به بزم پاكجانان چون نهم پاي

در دل را به رويم مي گشايند

ميان صورت وسيرت خدايا

دل زيبا به از رخسار زيباست

بپاس سيرت زيبا كريما

دلم بر زشتي صورت شكيباست

 

 

بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي
مي دونم خوب مي دوني، تو تار و پود و ريشه مي

تو كه از دنيا گذشتي واسه يك خنده ي من
چرا من نگذرم از يه پوست و خون به اسم تن

تو خيالمم نبود دوباره عاشقي كنم
ممنونم اجازه دادي با تو زندگي كنم

نمي دونم چي بگم كه باورت شه جونمي
توي اين كابوس درد، روياي مهربونمي

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
مي دوني در تو، اين خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره

وقتي حتي پيشمي، دلم برات تنگ مي شه باز
عشق تو، تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت كه بي تو از نفس هم سير مي شم
نمي دونم چي مي شه بدجوري گوشه گير مي شم

ممنونم كه بچه بازي هامو طاقت مي كني
هر چقدر بد مي شم اما تو نجابت مي كني

هر كجاي دنيا باشم با مني و در مني
نگران حال و روزم بيشتر از خود مني

 

اين دروغ است كه ميگويند دل به دل راه داره

دل من از دوريش خونه   اما اون حتي خبر نداره

 

 

لحظه ها رو با تو بودن  در نگاه تو شکفتن حس عشق رو در تو دیدن

مثل رویای تو خوابه

با تو رفتن با تو موندن مثل قصه تورو خوندن تا همیشه تورو خواستن

مثل تشنگیه آبه

اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو میمردم

اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم

اگه اسممو میخوندی دیگه از یاد نمی بردم

اکه با من تو میموندی همه دنیا رو می برد م

بی تو اما سر سپردن بی تو و عشق تو بوندن تو غبار جاده موندن

بی تو خوب من   محاله

بی تو حتی زنده بودن بی هدف نفس کشیدن تا ابد تو رو ندیدن

واسه من رنج و عذابه

اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو میمردم

اگه دستات مال من بود جون به دستات میسپردم

اگه اسممو میخوندی دیگه از یاد نمیبردم

اکه با من تو میموندی همه دنیا رو میبردم

توی آسمون عشقم غیر تو ستاره ای نیست

روی خاموشی قلبم جز تو اسم دیگه ای نیست

توی قلب من نه عزیزم هیچ کسی جایی نداره

دل عاشقم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره.......

 

 

بيهوده تکرار

دلم تنگ است، دلم ميسوزد از باغي که مي سوزد

نه ديداري،نه بيداري،نه دستي از سر ياري

مرا آشفته ميدارد، چنين آشفته بازاري

تمام عمر بستيم و شکستيم

به جز بار پشيماني نبستيم

جواني را سفر کرديم تا مرگ

نفهميديم به دنبال چي هستيم
                  
عجب آشفته بازاريست دنيا

عجب بيهوده تکراريست دنيا

چه رنجي از محبت ها کشيديم

برهنه پا به تيغستان دويديم

نگاه آشنا در اين همه چشم

نديديم و نديديم و نديديم.

سبک بالان ساحل ها نديدند،

به دوش خستگان باريست دنيا

مرا در اوج حسرتها رها کرد

عجب يار وفاداريست دنيا
                                     
عجب آشفته بازاريست دنيا

عجب بيهوده تکراريست دنيا

ميان آنچه بايد باشد و نيست

عجب فرسوده ديواريست دنيا

عجب خواب پريشانيست دنيا

عجب درياي طوفانيست دنيا 

عجب آشفته بازاريست دنيا

عجب يار وفاداريست دنيا...

 

ارسالی از دوست بسیار عزیزم    مرصده خانوم

 

از ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولي افسوس...! افسوس که تو به فرداها سفر کردي

 

غروب شد .... خورشيد رفت .... آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ... ناگهان ستاره اي چشمك زد ... آفتابگردان سرش را پايين انداخت آري گلها هرگز خيانت نمي كنند.

 

ازضرب من تا جمع تو راهي بجز تفريق نيست دل خوش به مجموعم مكن اينجا مگر تقسيم نيست با راديكال عشق بيا تا بشكند مجذور من چيزي نگفتن بهتر از سينوس تو آلفاي من

 

وقتی که برگهای پاييز رو زير پات له می کنی يادت باشه که روزی بهت نفس هديه می دادن .

 

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند .

 

ماهي به آب گفت : تو نميتوني اشكاي منو ببيني , چون من توي آبم... آب جواب داد اما من ميتونم اشكاي تو رو احساس كنم چون تو توي قلب مني.

 

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند.حيف من زاده ي امروزم.خدايا،جهنمت فرداست.پس چرا امروز مي سوزم‌؟

 

مي دوني بازي روزگار چيه؟؟ اين که تو چشم بذاري من قايم شم . بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني

 

آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است!!!

 

من ادعا نمي کنم، همواره به ياد کساني هستم که دوستشان دارم ولي مي توانم ادعا کنم که لحظاتي که به يادشان نيستم نيزدوستشان دارم

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


از تو تا نفسهات فاصله ی زیادی نیست از تو تا من ولی خیلی فاصله بو د پس چرا بهم میگفتی: سلام نفس! ؟

 

به دل همیشه دریات

آسمون آرزومون پره از ابرای تیره
 لالایی واست بخونم تا شاید خوابت بگیره
اگه از خواب نپریدی توی خواب خدا رو دیدی
یه جوری بپرس ازش که دلامون چرا اسیره
باز که چشماتو نبستی ببینم باز که نشستی
 می دونم یه جوری هستی که دلت از همه سیره
اما بهتره بدونی طبق اصل مهربونی
دل واسه عاشق نبودن راه نداره ناگزیر
چشمای تو شده خسته بغض ارزوت شکسته
اما باز تو فکر اینی اگه من رو نپذیره
بهتره بیدار نشینی اون و توی خواب ببینی
واسه دیوونه بودن عزیزم همیشه دیره
 خوش به حال بعضی مردم که شدن تو زندگی گم
التماس سرخ سیبا پیششون چقد حقیره
نه به فکر عطر یاسن نه به فکر التماسن
خنده داره واسشون که دل ما یه جایی گیره
چی بگم شبم تموم شد ندیدم اون رو حروم شد
کاش می دونست یکی اینجا بد جوری واسش می میره
 کاش که بود یه قطره بارون واسه نامه هامون
 به دل همیشه دریات از کسی که تو کویره

 

 

فدای اونکه

برای عاشقی دیره
 ولی باز دست تقدریه
 تا دستامون نره بالا
 جایی بارون نمی گیره
دلی که دادمش دستت
 دیگه از زندگی سیره
نیومد وقتی ام اومد
فقط گفت که داره می ره
نگفتم من خداحافظ
 آخه قلبم هنوز گیره
بدون این قلب دیوونه
دیگه محتاج زنجیره
 بمون این زخم رو بدتر کن
عجیب محتاج شمشیره
 بریزم اشکام رو شاید
آخه این آخرین تیره
نگی تو اونی که رفته
وجودش غرق تقصیره
 فدای او که تو خوابم
من رو تحویل نمی گیره

 

 

آخرین نامه  

دلم می خواد یه چیزی رو بدونی
دیگه نه عاشقی نه مهربونی
 منم دیگه تصمیمم رو گرفتم
اصلا نمی خوام که پیشم بمونی
دیشب که داشتم فکرام و می کردم
دیدم با تو تلف شده جوونی
یه جا یه جمله ی قشنگی دیدم
عاشقو باید از خودت برونی
چه شعرایی من واسه تو نوشتم
 تو همه چیز بودی جز آسمونی
یادت میاد منتم رو کشیدی ؟
تا که فقط بهت بدم نشونی ؟
یادت می اد روی درخت نوشتی
 تا عمر داری برای من می خونی ؟
یادت میاد حتی سلام من رو
 گفتی به هیچ کس نمی رسونی
 حالا بیار عکسامو تا تموم شه
 اگر که وقت داری اگه می تونی
 نگو خجالت می کشی می دونم
تو خیلی وقته دیگه مال اونی
خوش باشی هر جا که می ری الهی
واست تلافی نکنه زمونی

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


ايادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم

 

 

تنها توقع

نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه
من از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه
من و گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر
نمی دونم شاید سفر برای دردات مرهمه
تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه
 من چه جوری واست بگم بارون قشنگ و نم نمه
هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نداره
 اما به جون اون چشات مرگ گلای مریمه
آخرشم دق می کنم تا من و دوست داشته باشی
مردن که از عاشقیه یک دفه نیست که کم کمه
من نمی دونم تو چرا اینجور نگاهم می کنی
 زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه
 می پرسم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی ؟
می خندی و جواب می دی رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده
هرجای دنیا که بری دیگه نشو مال همه
رسمه که لحظه ی سفر یادگاری به هم می دن
قشنگ ترین هدیه ی تو تو قلب من یه مشت غمه
شاید این و بهم دادی که همیشه با من باشه
حق با تو ا تو راست می گی غمت همیشه پیشمه
دیدی گلا شب که میشه اشکاشونو رو می کنن
 یادت باشه چشم منم همیشه غرق شبنمه
تو می ری و اسم من و از رو دلت خط می زنی
اسم قشنگ تو ولی همیشه هرجا یادمه
 چشمای روشنت یه کم کاشکه هوای من رو داشت
 تنها توقعم فقط یه بار جواب ناممه

 

 

پیمان سبز

آن روز در نگاه تو و خنده بهار
می شد به منتهای شکفتن اشاره کرد
می شد میان چشمک یاس و نسیم صبح
دل را فدای چشم نجیب ستاره کرد
هر صبح با صدای تو بیدار می شوم
در قلب من همیشه می اید صدای تو
هر چه نگاه عاطفه و اشک شبنم ست
با قطره های سکت باران فدای تو
ای انتظار خسته گل های رازقی
 تو یادگار میخک و یاس و شقایق ی
 تو بردی از میان سکوتم دل مرا
 تو معنی سرودن پک حقایقی
تو جاده رسیدن قلبی به آسمان
من بی تو ذره ذره بدان آب می شوم
تا سرزمین سبز تجسم می ایم و
در بین راه عاشق مهتاب می شوم
تو با وفاترین افق دور مبهمی
یادت کنار ساحل دل تاب می خورد
هر قوی تشنه ای که ترک می خورد دلش
از برکه لطیف دلت آب می خورد
نقاشی تمام افقهای عالمی
نقاشی ام بدون تو بی رنگ می شود
در شعر من همیشه تو معنای بودنی
قلب غزل برای تو دلتنگ می شود
تو قصه مهاجرت غم ز شهر عشق
تو ماندنی ترین گل خوشبوی میخکی
تنها تو بال عاطفه را ناز ی کنی
 تو مهربان ترین گل زیبای پیچکی
تب می کند بدون تو احساس پک عشق
جز تو چه کس نگاه مرا ناز میکند
جز تو چه کس نگاه مرا ناز میکند
جز تو چه کس کنار دلم می نشیند و
روح مرا روانه پرواز میکند
 هر وقت شهر پنجره ها باز میشود
من ابتدای نام ترا گوش می کنم
وقتی به عشق می رسم از لذت نگاه
غم را به حرمت تو فراموش میکنم
آن لادنی که کاشته ای در دلم هنوز
گاهی دلش برای دلت شور می زند
پروانه ای ز باغ تبسم می اید و
دل را به سوی شمع پر از نور می زند
احساس من همیشه پر از قطره های عشق
قلبم بدون نام تو دلگیر می شود
هر صبح نغمه های من و قلب عاشقم
بر برگ های عاطفه تکثیر می شود
تو بهترین حکایت گل های نرگسی
با چشم تو نگاه پر از یاس می شود
در لا به لای عاطفه های نوازشت
عطر نجیب خاطره احساس می شود
تا آخرین نگاه به یاد توام بدان
دل هر چه می کند همه آن برای تو
قلب مرا که برده ای و رفته ام ز دست
قلب تمام عشق پرستان فدای تو

 

 

عشق یعنی

ای پناه قلبهای بی پناه ای امید آسمان های غریب
ای به رنگ اشک های گرم شمع ای چنان لبخند میخک ها نجیب
ای دوای درد دلهای اسیر ای نگاهت مرهم زخم بهار
ای عبور تو غروب آرزو ای ز شبنم های رویا یادگار
کوچه دل با تو زیبا میشود
تو شفا بخش نگاه عاشقی
مهربانی نازننی مثل عشق
با تمام شاپرک ها صادق ی
چشم هایت مثل رنگین کمان دست هایت باغ پک نسترن
قلب اقیانوسی از شوق و نگاه با دلت پروانه شد احساس من
قلب من یک جاده تاریک بود
با تو قلبم کلبه پیوند شد
اشک هایم مثل نیلوفر شکفت
حاصلش یک آسمان لبخند شد
مرز ما گلدانی از احساس شد
 تو گلدان پیچکی از عاطفه
تو شدی راز شکفتن
من شدم برگ سبز و کوچکی از عاطفه
ای تماشای تو یک حس لطیف
 بی تو فرش ک.چه های بارانی ست
بی تو صد نیلوفر عاشق هنوز
در حصار عاشقی زندانی ست
قلب من تقدیم چشمان تو شد
عشق یعنی تا ابد آبی شدن
عشق یعنی لحظه ای بارانی و
لحظه ای شفاف و مهتابی شدن
عشق یعنی لذت یک آرزو
عشق یعنی یک بلای ماندگار
عشق یعنی هدیه ای از آسمان
عشق یعنی یک صفای سازگار
عشق یعنی با وجود زندگی دور از آداب مردم زیستن
عشق یعنی لحظه ای خندیدن و
 سال ها اشک ندامت ریختن
عشق یعنی زنگ تکرار نگاه
عشق یعنی لحظه ای زیبا شدن
عشق یعنی قطره بودن سوختن
عشق یعنی راهی دریا شدن
هر چه هست این عشق صد ها قلب صاف
با حضورش ‌آبی و بی کینه است
عشق یعنی سبز بودن تا ابد
عشق رنگ نقره اینه است
تو گل گلدان قلب من شدی
عشق شد یک برگ از گلدان تو
در بهار آرزوها می دهد
 میوه های عاطفه چشمان تو
چشمهایم باز بارانی شدند
قلبم اما گشت دریای ز عشق
دل گذشت از کوچه های خاطره
ر.ح شد مضمون و معنایی ز عشق
باید از آرامش دل ها گذشت
شادمان چون لحظه دیدار شد
بهترین تسکین دل این جمله است
باید از پیوند تو سرشار شد
 

 

 

هدیه

شبی به دست من از شوق سیب دادی تو
نگو ‚‌ که چشم و دلم را فریب دادی تو
تو آشنای دل خسته ام نبودی حیف
و درد را به دل این غریب دادی تو

 

 

 

غصه نخور مسافر

غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم
از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم
فرقی نداره بی تو بهار مون با پاییز
نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست
اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست
غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت
فدای برق ناز اون چشمای قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری
من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری
غصه نخور مسافر بازم می ای به زودی
ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
ز دل تو می دونم هیچ کس خبر نداره
 غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند
بهار تو بر می گردی چیزی نمنونده بخند
غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس
سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس
غصه نخور مسافر تو خود آسمونی
در آرزوی روزی که بیای و بمونی

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


ببخش که مثل تو نشد خيانتو ياد بگيرم اگر که گفتم به چشات بزار واسه تو بميرم

 

 

اگه تو از پیشم بری

اگه تو از پیشم بری سر به بیابون می ذارم
هر چی گل شقایقه رو خک مجنون می ذارم
اگه تو از پیشم بری من خودم و گم می کنم
به عمر تو رو شرمنده حرفای مردم می کنم
اگه تو از پیشم بری دل رو به دریا می زنم
غرور خورشید و با برف آرزوها می شکنم
اگه تو از پیشم بری کار من آوارگیه
خلاصه شو واست بگم که آخر زندگیه
اگه بری شکایت تو رو به دریا میکنم
شقایقای عالم و من بی تو رسوا میکنم
اگه تو از پیشم بری زندگی خکستریه
فرداش یکی خبر می ده دلت پیش دیگریه
اگه تو از پیشم بری شمعدونیا دق میکنن
شکایت چشم تو رو به مررغ عاشق میکنن
اگه بری پرستوها از زندگیشون سیر میشن
آهوا توی دام صیادای پیر اسیر می شن
اگه بری دریا پر از اشک و نیاز ماهیاس
شبای شهرمون مثه چشمای عاشقت سیاس
اگه بری یه شب تو خواب دریا رو آتیش می زنم
نردبون آسمون و با هر چی نوره می شکنم
اگه بری پروانه ها شمعا رو خاموشن میکنن
قنریای قفسی دل و فراموش میکنن
اگه بری پلک گلا از غم عشق تو تره
یکی مثه من دلش از چشمای تو بی خبره
اگه تو از پیشم بری پنجرمون بسته میشه
یه دل با صد تا آرزو از زندگی خسته میشه
اگه بری مجنون دیگه از من و تو نمیگذره
نرو بذار ببینمت باز از کنار پنجره
اگه بری من می مونم با بازی های سرنوشت
که من رو تو دوزخ گذاشت ترو فرستاد به بهشت
اگه بری به آسمون شب شکایت میکنم
یه شب می شینم با خدا تا صبح خلوت میکنم
اگه بری پرنده ها بر نمی گردن به لونه
بی تو کدوم پرنده ای راه خودش رو می دونه
اگه تو از پشم بری تو ابرا غوغا میکنم
برای مردن گلا بهونه پیدا میکنم
اگه تو از پیشم بری یاسا ترک بر میدارن
شبنما رو گل رز مگه حتی طاقت میارن
اگه بری مردم منو به هم دیگه نشون می دن
می پرسن از همدیگه که چی راجع من شنیدن
اگه بری همه میگن عشق من و تو هوسه
بمون با هم نشون بدیم که عشق ما مقدسه
اگه بری می لرزه فرهاد و ستون بیستون
به خاطر اونم شده تو تا ابد پیشم بمون
اگه بری می گن دیدی این آخر و عاقبتش
ما هیچ کدوم و نمی خوایم نه رنج و ئنه محبتش
اگه بری نمی دونن شاید واست خوشبختیه
نمی دونن لذتت بعضی خوشیا تو سختیه
اگر چه وقتی تو بری دیگه من و نمی بینی
اگه بخوای هم می باید تا فصل محشر بشینی
اما تورو جوون خودت که از همه عزیزتری
با یک نگاهت منو تا اوون ور دنیا می بری
اگه میشه بری یه جا به آرزوهات برسی
یا که دور از چشمای من قلب تو دادی به کسی
برو منم با ید تو زندگی رو سر میکنم
گاهی به اشتیاق تو قلبم و پر پر میکنم
عیدا که شد عشق تو رو تو قلب هفت سین می چینم
با اینکه رفتی باز تو رو کنار هفت سین می بینم
غصه نخور دنیای ما سمبل بی وفاییه
هر چی من و تو می کشیم تقصیر آشناییه
راستی اگه بخوای بری این جوری طاقت می یارم
خودم باید دست تو رو دست غربت بذارم
 اگه بری دنبال تو میام تا اوج آسمون
اون وقت می بینم همه رو پس تو نرو پیشم بمون
دلت می خواد اگه یه روز بدون من می رفتی یه جا
دنبال مهربونیات آواره شم تو کوچه ها
اگه بری یه وقت می ای می بینی مریم نداری
اون وقت باید دسته گل و رو خک مریم بذاری
اگه بری بیدای مجنون و پریشون می کنم
سقف دل و بر سر آرزوها ویرون میکنم
 اگه بری اینجا یه دل بمون که صاحب اون مریمه
اگه بری دعای من بازم می یاد پشت سرت
من به فدای تو و عشق تو و فکر سفرت

 

 

 

برای چشمانت

هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پای چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بر د
اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت
 دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت
تمام اینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی در یا فدای چشمانت
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی ایی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت
به انتهای جنونم رسیده ام کنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت
من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت
خدا کند که بدانی چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعای چشمانت

 

 

 

بعد دیدار تو

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل
شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خک گلدانم
تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و سکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یککبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
 تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می ایی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
 و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

 

 

 

من که ادعا نکردم

نمی گم خطا نکردم من که ادعا نکردم
همه گفتن بی وفایی من که اعتنا نکردم
عازم سفر شدی تو من دلم می خواست بمونی
واسه موندن تو اما بخدا دعا نکردم
 واسه تو کلی نوشتم که یه جوری مبتلا شی
تقصیر منه که آخر تو رو مبتلا نکردم
توی کوچه ی رفاقت یه سلام جواب ندادم
تو دلم تویی اون و با کسی آشنا نکردم
می دونم دوسم نداری حتی قد یه قناری
اما عاشقم هنوزم بودن اشتباه نکردم
ما جایی قرار نذاشتیم جز تو کوچه های رویا
 این دفعه تو اومدی من به قرار وفا نکردم
زیر دین ناز چشمات یه عمریه دارم می سوزم
تا خکستری نشه دل دینمو ادا نکردم
اومدن واسه نصیحت به بهانه ی یه صحبت
عمرشون کلی تلف شد چون تو رو رها نکردم
راه آسمون که بسته س گرچه قلبامون شکسته س
تا بحال انقد خدا رو اینجوری صدا نکردم
تو من و گذشاتی رفتی خواستی من دیوونه تر شم
باورت نمی شه شاید آخه جون فدا نکردم
 نامه های عاشقونه با نشونه بی نشونه
اما از کسای دیگه س پس اونا رو وا نکردم
یادته عکست و دادی بذارم تو قاب قلبم
بعد از اون روز دیگه هرگز به کسی نگا مکردم
تو از اون روزی که رفتی نه تو رفتی که ببینی
تا قیامت هم تو رو من از خودم جدا نکردم

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


شد بهار و دل من اسير شهر طوفاني ست هنوز حرف قلبم اين بوده و هست آن زمان كه بياي بهارست

 

 

 

بار الهي !

 

 

دست خستمو بگير

 

 

+ نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


كاش گاهي در مسير زندگي باري از دوش نگاهي كم كنيم كاش مي شد دلي را شاد كرد بر لب خشكيده اي يك غنچه كاشت

 

 

 

 

 

یه روز بهم گفت:می خوام باهات دوست باشم،آخه میدونی؟من اینجا خیلی تنهام

 

بهش لبخند زدم و گفتم: آره می دونم.فکر خوبیه.من هم خیلی تنهام.

 

یه روزه دیگه بهم گفت:می خوام تا ابد باهات بمونم،آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام.

 

بهش لبخند زدم و گفتم: اره می دونم.فکره خوبیه.من هم خیلی تنهام.

 

یه روزه دیگه بهم گفت:می خوام برم یه جای دور،جایی که هیچ مزاحمی نباشه،

 

بعد که همه چیز روبراه شد تو هم بیا،آخه میدونی؟من اینجا خیلی تنهام.

 

بهش لبخند زدم و گفتم: آره می دونم.فکره خوبیه.من هم خیلی تنهام.

 

یه روز تو نامه اش نوشت:من اینجا یه دوست پیدا کرم،آخه می دونی؟من اینجا خیلی تنهام.

 

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم:آره می دونم.فکره خوبیه.من هم خیلی تنهام.

 

 

 

 

 

 

 

یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت:من قرار اینجا با این دوستم تا ابد زندگی کنم.

 

آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام.

 

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم:آره می دونم.فکره خوبیه.من هم خیلی تنهام.

 

حالا دیگه اون تنها نیست ومن از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم

 

 میکنه اینه که نمی دونه من هنوز خیلی تنهام.

 

 

 

 

 

 

 

 

     يادمان باشد اگر شــــاخه گلي چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم   

     پــر پروانه شکستن هــــــنــر نيست گر شکستيم ز غفلت من و مايي نکنيم  

     يادمان باشد ســــر ســــــجاده عشق جز براي دل مــحبوب دعـــــائي نکنيم 

    يادمان باشد از امروز خطائي نکنيم گر در خود شکنيم هيـچ صدائي نکنيم   

     يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم  

 

 

 

 

دیگه تموم شد اون روزا که جز تو تو دلم نبود

مردن و رفتن اون روزا خیانت از سوی تو بود

تموم خاطرات من اشکای چشمای منه

بغض غریبی هنوزم توی نفسهای منه

غریب نوازی میکنی بقضمو ساده میشکنی

تا که می گم زجرم نده حرف از جدائی می زنی

خوب آره من دیونتم این ضربه قلب خستمه

صبر منم حدی داره نا مهربونی بستمه

الهی بعد رفتنم قلب تو آتیش بگیره

الهی نور زندگیت تو شب سردت بمیره

خدا کنه یه بی وفا نمک به زخمات بپاشه

منو پروندی کاش که اون اونی که می خوای نباشه

بره و از تو جداشه

غرورم و شکستی و گفتی برو پیشم نمون

باشه میرم از پیش تو اما فقط اینو بدون

اگه میخوای با رفتنت تو اوج غربت بمیرم

بودن من زجرت میده می زارم از اینجا میرم

 

 

+ نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


 

آخر گذشت
آن زمان کهنه ی دیدار
رفت آن ثانیه های پر هیاهو
شکست آن لحظه های زیبا
و تو ، چه ساده گذشتی از این همه احساس

                                            

 

با سلام

با عرض احترام و تشکر از اینکه منو با حضور گرمتون شرمنده می نمایید و کلبه این حقیر رو

 با حضور گرمتان مملو از گرمی و شور و صفا می نمایید .  شما عزیزای دلمو رو  به

 وب دوم خودم .كه شامل داستانهاي عاطفي و عاشقانه  می شود دعوت می نمایم . 

 

 

مطالب این وبلاگ  به كمك گروه هنري نيما تهيه و نويسندگي مي شود.

 

                                                                                         با تشكر نيما

 

 

دو حلقه

 

www.2neshan.blogfa.com

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


 

عشق یعنی ......

 

بي تو هر شب اشك من از ديده مي بارد

      در سكوتي تلخ

 

             دست سردم

 

                  گرمي دست تو را احساس مي دارد

 

 در حباب اشك

 

           ديدگانم لحظه ديدار مي بيند

 

آتشين لبهايم

 

             از باغ لبانت بوسه مي چيند

 

                      مژه بر هم مي زنم ، افسوس

 

بار ديگر خواب مي بينم

 

         بر حرير آرزوها

 

                       مي نويسم :

 

                             عشق من برگرد

 

                        بي تو از دنيا گريزانم

 

         بي تو از اندوه می ميرم

 

  ادمها که در ساحل نشسته شادوخندانید  یک

 

                                                نفر در اب دارد می سپارد جان

 

 

        

از زندگانیم گله دارد جوانیم

شرمنده جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت با  یاران رفته را

یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم

 

 

و چه زشت...به من و


     سادگي ام خنديدي......

واژه ها را...

چشم هایت...

باران و پنجره هایش...

شعرهایم را...

که دریچه ای به سوی دلتنگی های من است،

لگد می شوند

                                                            و تو میخندی!!
 

 با همه این خنده هات اما من بازم برات می نویسم که :

 

می نویسم واسه تو نگو دیره نگو دیره


من از این فاصله ها بدجوری, گریه ام میگیره


من می خونم واسه تو نگو رفتی نگو خستم


بی تو تنها موندم اما دل به هیچ كسی نبستم

 

+ نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


  

                                          قسمت نشد ببینمت، خدا نگهداری کنم

فرصت نشد بمونم و ،از تو نگهداری کنم

گفتم اگه ببینمت، دل کندنم سخت برام

اگه یه وقت بگی نرو ،رفتن پر از درد برام

گفتم صداتو نشنوم، ندیده از پیشت برم

پشت سرم زاری نکن، چیکار کنم، مسافرم

نامه رو تا تهش بخون، گریه نکن طاقت بیار

اشکاتو پاک کن عزیزم ،سر روی شونه هام بذار

باور نکن یه بی وفام، نامه میذارم و میرم

نه، گل من خدا نخواست،به تو بگم مسافرم

سهم من از تو دوریه، تو لحظه ای بی کسی

قشنگی قسمت ماست، که ما بهم نمی رسیم

همیشه زنده می مونن، با یاد تو ترانه هام

منو ببخش اگه بازم، اشکام چکید رو نامه هام

دیگه تموم شد فرصتم ،خاطره هام پیشت باشه

تموم خــــاطــــــرات خـــــوش خدا نگهدارت باشه

 

اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش

 

اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش

 

منو ببخش اگه شبا ستاره ها را میشمارم

 

اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم

 

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل میچینم

 

منو ببخش اگه شبا فقط تو را خواب میبینم

 

منو ببخش اگه تو را می سپارمت دست خدا

 

اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما

 

منو ببخش اگه واسه چشمهای تو خیلی کمم

 

تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم

 

منو ببخش اگه فقط میخوام بشی مال خودم

 

ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

 

                               منو ببخش.........

 

 

 

سفر كردم كه از عشقت جدا شم

دلم مي خواست ديگه عاشق نباشم

ولي عشقت تو قلبم موند و  ‹اي واي›

دل ديوونم رو سوزوند و  ‹اي واي›

هنوزم عاشقم هنوزم عاشقم دنياي دردم

مثه پروانه ها دورت مي گردم

مثه پروانه ها دورت مي گردم

 

سفر كردم كه ازيادم بري ديدم نميشه

آخه عشق يه عاشق با نديدن كم نميشه

غم دور از تو موندن يه بي بال و پرم كرد

نرفت از ياد من عشق سفر عاشق ترم كرد

هنوز پيش مرگتم من ،  بميرم تا نميري ، خوشم با خاطراتم ،

 اينو از من نگيري

 

دلم از ابر و بارون به جز اسم تو نشنيد

تو مهتاب شبونه فقط چشمام تورو ديد

نشو با من غريبه مثه نامهربونا

بلاگردون چشمات زمين و آسمونا

مي خوام برگردم اما ميترسم  ميترسم بگي حرفي نداري 

  بگي عشقي نمونده   ميترسم بري تنهام بزاري

هنوز پيش مرگتم من ،  بميرم تا نميري ،  خوشم با خاطراتم ، 

 اينو از من نگيري

 

تو رو ديدم تو بارون دل دريا تو بودي

تو موج سبز سبز تن صحرا تو بودي

مگه ميشه نديده تو مهتاب شبونه

مگه ميشه نخونده تو شعر عاشقونه

مي خوام برگردم اما ميترسم  ميترسم بگي حرفي نداري 

  بگي عشقي نمونده   ميترسم بري تنهام بزاري

هنوز پيش مرگتم من ،  بميرم تا نميري ،  خوشم با خاطراتم ، 

 اينو از من نگيري

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


 

 

   

مخمل خاطره تو

وقتي كه نگات ميشينه روي ديوار اتاقم

عكس تو تو قاب چوبي دوباره مياد سراغم
 
ياد اون روزا مي‌افتم، با تو بودن زير بارون

وقتي كه شرمنده بودن، پشيمون ليلي و مجنون
 
ياد اون شبا مي‌افتم، لب اون چشمه جاري

كه گرفت از ما يه عكاس، دو تا عكس يادگاري
 
يكي‌شون سهم تو بود و يكي‌شونم مال من بود

كجا فكرشو مي‌كرديم، آخرش جدا شدن بود
 
زير رعد و برق تقدير، من و تو با هم شكستيم

توي روياهامون اما، هنوزم صاف و يه‌دستيم

 

                                           

              

 

 

عشق زيبا و پاك من ؟

 

با اينكه مي دونم ديگه هيچ وقت بر نخواهي گشت  با اينكه مي دونم  توي سيل

 

 اشكام غرق خواهم شد . اما بازم حتی غم عشقت برام  بهترین شادیه ؟!

 

بازم به يادت شمع روشن مي كنم . به يادت و به عشقت نفس مي كشم . تنها و

 

 تنها به خاطر خاطرات زيبايمان .

 

اما عشقم مي دونم كه الان توي بهشتي.  اما من بي توموندم توي اين دنيا  و

 

باور كن  توي جهنم دارم زندگي مي كنم .

  

  يادته برام مي گفتي تو اونقدر نازي كه حتي .....       

 

 كجايي دلم برات تنگ شده . بي وفا ديگه حتي توي خوابم هم نمي ياي ...؟؟!

 

راستی عزیزم می بخشی ها مجبور شدم بگم تو رفتی اون بالا ها .

 

آخه همه فکر می کردن تو به من .....کردی .

 

 

                                                                                

                                                              

بگذار همه بدانند
چه قدر دلم می‌خواست روی شانه‌های تو
به خواب روم.

تو آرام بلند شدی
دست‌هايم را از هم گشودی
موهای پريشانم را شانه زدی.

...

حالا اين دل عاشقم
که مدام تو را می‌خواهد
خسته‌ام کرده است.

او حرف‌های مرا نمی‌فهمد
بيا و برايش بگو
که ديگر باز نخواهی گشت
.

 

 

سلام می دونم دلت گرفته........من برات سنگ صبورم چی شده تنها نشستی.........مثل تو از همه دورم واسه من زندگی سرده........نکنه تو هم غریبی کاش می شداشکاتوپاک کرد........بمیرم تو هم بریدی چه تبسم قشنگی........وقتی به غمها بخندی آخه ارزشی نداره........دل به این دنیا ببندی نازنین دنیا همینه........اونکه خواب بود بدترینه نکنه تنهات گذاشته........آخره عشقها همینه میدونی چقدر عزیزه........قطره سپید شبنم مثل اون اشکای نازت.......رو تن گلهای مریم نازنین خدا بزرگه........غم واز خودت جدا کن بدونكه با توبودن مثل ستاره زيبا ست

 

       

    

گفتم که عشق چیست؟

 

        تهی کرد جام و گفت:

 

برهرکسی به شیوه ای این داستان گذشت!!!

 

 

     

 

       

           بیرون نمی رود از خاطرم خیال وصالت

                         اگر چه نیست وصالی ولی خوشم به خیالت

 

 

      

 

نفرين به اون کسايي که روي دلا پا مي ذارن . تا که مي بينن عاشقي ميرن و تنهات مي زارن .  نفرين به آدمايي که تو سينه ها دل ندارن عاشق عاشق کشين ، رحم و مروت ندارن

     

                                                                                                                  

 

روزي با خودم فكر كردم اگر او را با غريبه اي ببينم شهر دل

 به آتش مي كشم ولي امروز حاضر نيستم كبريتي روشن كنم تا

 ببينم او كجاست

 

                 

 

                                                              نه از آشنايان وفا ديده ام

                           نه در باده نوشان صفا ديده ام

زنا مردميها نرنجد دلم

                            كه از چشم خود  هم خطا ديده ام

به خاكستر دل نگيرد شرار

                           من از برق چشمي   بلا ديده ام

وفاي ترا نازم اي اشك غم

                        كه در ديده عمري  ترا  ديده ام

طبيبا مكن منعم از جام مي

                            كه درد   درونرا  دوا   ديده ام

حريم خدا شد چه شبها دلم

                            كه خود را  زعالم جدا ديده ام

از آنرو نريزد سرشكم زچشم

                             كه در قطره هايش خدا ديده ام

برو صاف شو تا خدابين شبي

                             ببين من خدا را   كجا   ديده ام

 

                                        

 

  از تو تا نفسهات فاصله ی زیادی نیست

  از تو تا من ولی خیلی فاصله بود

  پس چرا بهم میگفتی  :   سلام نفس! ؟

  من رفتم

 توام رفتی 

... هم تو زنده ای

... هم من

  !   دیدی

  ...   نه من نفس تو بودم 

  ...    نه تو نفس من 

     ! ! ! !    دیدی گول خوردیم 

 

 

 

  اگه تنها شدنم ای خدا یه قسمته

پس بزار تنها بمونم تنهائی یه نعمته

خدا یار بی کسونه خدا خیلی مهربونه

تو برو با روزگارت چی می شه خدا می دونه

 

  

 

 

 

عشق را با التماس به ديگري ابراز نکن ، التماس او را عاشق نمي کند . عشق با واژه شروع نمي شود ، اما گاهي در واژه جلوه پيدا مي کند . عشق فراتر از گفته هاي تو و شنيده هاي معشوق است . گاه ميتوان يک  دنيا حرف زد؛ بي آنکه لب از لب باز کرد عاشق حقيقي التماس نمي کند . تملق و پافشاري نمي کند . فقط مي پذيرد و مي بخشد   

 

 

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرمر

هر لحظه جزاین دست مرا مشغله ای نیست

دیریست که ازخانه خرابانه جهانم

برسقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست

در حسرت دیدار او آواره ترینم

هر چند که تا منزل او فاصله ای نیست

 

                                    

 

توی آسمونه دنیا هر کی یه ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره

واسه من تنهایی درده, درد هیچ کس و نداشتن

 

هر گل پژمرده ای رو, توو کویر سینه کاشتن

 

دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم

 

تا دم  لحظه ی  مردن شعر تنهایی بخونم

 

                                      

دیدی آخرش منو گذاشت و رفت       از زمین قلبمو برنداشت و رفت

دیدی آخرش منو دیوونه کرد               واسه رفتن همینو بهونه کرد

دیدی اون وعده هایی که رنگی بود      تمومش فقط واسه قشنگی بود

دیدی اون که دلمو بهش دادم             رفت و از چشمای نازش افتادم

دیدی اونی که گفت ماله منه                       دم آخر نیومد سر بزنه

دیدی خط زد اسممو از دفترش           رفت و اسفند نزدم دور سرش

دیدی اون نخواست برم به بدرقش         دیدی که باختم توی مسابقش

دیدی مهربونیا رو زد کنار            رفت و چشمامو گذاشت تو انتظار

دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت      گفت شاید ببینمت توی بهشت

دیدی بی خبر گذاشت و رفت سفر     گفت بذار بمونه چشم اون به در

دیدی افتاد اسم من سر زبون            همشون گفتن به اون نا مهربون   

دیدی که دعا ها مستجاب نشد                 آخرم دلش واسم کباب نشد

دیدی لا اقل نزد به پنجره                   که بهم خبر بده می خواد بره

دیدی رفت بدون هیچ سر و صدا           ولی من سپردمش دست خدا

دیدی بی خدافظی روونه شد                دل من وقتی شنید دیوونه شد

دیدی قولاش و گذاشت تو چمدون          که دیگه نمونه از اونا نشون

دیدی با دل اینو در میون نذاشت    رفت و از خاطره ها نشون نذاشت

دیدی آخرش منو نظر زدن                 تو سر این دل در به در زدن

دیدی آخرش منو تنها گذاشت          تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت

یعنی رفته اونجا آشیان کنه                یا می خواسته منو امتحان کنه

دیدی حتی اون نگفت میره کجا              چه بده رسمای روزگار ما

دیدی خواستمش ولی منو نخواست         اینم از بازیای دنیای ماست

حالا چند روزیه که بدون اون            چشم من خیره شده به آسمون

امون از عاشقیای چند روزه        که فقط یکی تو شعرش می سوزه

چه کنم خدا پشیمونش کنه                     یا مثل من پریشونش کنه

رفت و دیگه نمیاد به شهر ما                بهتره بسپرمش دست خدا 

 

 

یه عالمه حرف ، نشونده بودم نوک زبونم تا وقتی روبروت نشستم دیگه معطل اومدن حرفا

 نشیم من فقط حرف بزنمو و تو هم فقط بشنوی ، یه عالمه خنده گذاشته بودم توی یه مشتم یه

عالمه گریه ام توی اون یکی مشتم تا تو حوصله هر کدومشو داشتی من اول اون یکی مشتمو

 برات باز کنم . می خواستم نزدیکتر از تمام آدمای دیگه کنارت بشینم اونقدر نزدیک که اگه

 توی دلمم حرف زدم تو بشنوی  

                            

 

 

 

چقدر برای با هم بودنمون نقشه کشیده بودم که به هم چی بگیم چی کار کنیم ...

 

من اومدم ، با چه ذوقیم اومدم ، فکر می کردم توهم مثل من تمام دیشبو تا صبح پلکاتو روی

 

 هم نذاشتی تا بالاخره صبح بشه و با هم بودنمون شروع بشه ...

 

من اومدم اما ...   اما سرتو خیلی شلوغ بود ، من تنها مهمون تو نبودم تو اونقدر مهمون

 

داشتی که من توی صداشون ، نگاهشون  حضورشون گم می شدم ...       من تلمبار حرفم

 

هنوز روی زبونم بود اما  اونا اونقدر حرف برای گفتن داشتن که من ناخودآگاه حرفای خودمو

 

 قورت دادم ،

 

می گفتن تو غریبی اما این من بودم که اونجا غریبیم می شد ، هر چی نزدیکتر میومدم همه

 

جا شلوغتر می شد ، من می خواستم یه جا برم که فقط من باشم و تو باشی اما نبود ، هیچ جا

 

خالی نبود ... همش چشمامو می چرخوندم تا یه جا چشمای تو رو پیدا کنم که فقط به من زل

 

زدی اما تونگات   با همه بود . خب ، خب من یکم غصم گرفت  ، فکر می کردم منتظر من

 

 بودی اما تو چطور    می تونستی وسط اونهمه شلوغی ، وقتی همه دارن اسم تو رو صدا می

 

زنن ، قربون صدقت می رن ، وقتی همه دارن بوسه هاشونو روی وجب به وجب دیوارای

 

 خونت می ذارن ، وقتی توی نگاهشون اونهمه عشقو اشک نشسته باز وقت کنی و منتظر من

 

یکی بشینی ...

 

 

                                                     

 

 

 

 من اونجا خیلی غریبیم شد فکر کردم اونوسط اصلا دیده هم نمی شم ، منو بگو که خیال داشتم بیام روبروت بشینم اما اون جلوها بیخ تا بیخ آدم نشسته بود حتی نفسامم توی اون جای تنگ جا نمی شد ... از توی شلوغی اومدم بیرون ، می خواستم برم ، بغضم گرفته بود اصلا برای چی اومده بودم ؟؟؟ تو رو از تنهایی نجات بدم یا خودمو ؟؟ اما تو که اصلا تنها نبودی اونهمه عشق اونهمه حرف ... اما تنهایی من چی می شد ؟ حرفای من ؟ دلتنگیای من ؟ دردای من ؟ اشکام ، خنده هام ؟؟ یه چیزی قفسه سینمو فشار می داد نمی دونم ازدحام جمعیت بود یا ... می خواستم برم یعنی رفتمم ، یه جای دور یه کنج دور ، نشستمو کز کردم ... نمی

خواستم گریه کنم اما خب گریم گرفت دست خودم که نبود ...

 

 

                                                  

 

 

 

 

 

 

نه دیگه تورو می خوام ، نه چشمای سیاهتو

نه دیگه عشق رو می خوام ، نه دل مهربونتو

نه دیگه دلم تنگ برات ، نه دیگه اسیرتم

نه قلبم می تپه برات ، نه دیگه دیوونتم

نه دیگه بهارو دوست دارم ، نه بارونو

نه ستاره رو دارم ، نه سوگل قصه هامو

نه دلی مونده واسم که بخواد عاشقت باشه

نه دیگه چشمی دارم که بخواد منتظرت باشه

نه حسی مونده واسم که بخواد واست دعا کنه

نه خیالتو به سر دارم تا بگم خدا خدا خدا کنه

 

                                       

 

 

نه دیگه می خوام به عشق تو اسیر باشم

نه می خوام مثل قدیم دربه در و حقیر باشم

نه دیگه حرف های قشنگتو یه لحظه باور ندارم

نه تو این سیاهی ها ، من حس یار و یاور ندارم

نه عشقمی ، نه ماهمی ، نه دیگه فرشته نیازمی

نه اشکمی ، نه سازمی ، نه دیگه پرنده خیالمی

نه دیگه ، نمی خوام تو رو ، برو ، دوستت ندارم

نه ، یه بار دیگه بهت بگم : من دیگه دوستت ندارم

 

 

              

 

+ نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


چتری خواهم شد برای تو....

اگر باران بباردچتري خواهم شد براي تو...
چه انديشه غريبی است اين انديشه ها
وقتی به تو مي انديشم دلم برای خودم تنگ ميشود.
در آن تنهايی که ياد و خاطره تو بندی می شود بر تارو پود ذهنم.
چه خوش است انديشيدن به تو و نوشتن از تمام آن لحظات غمبار بی تو بودن.
دلتنگی،دلتنگی،دلتنگی
آدم دلتنگ که می شود چه فکرهاکه نميکند.
چه انديشه ها که در خيال خود ندارد.
وچه روياها که گاه خنده را طرحی ميکند برلبان وگاه غم را بغضی ميکند شکسته در گلو تا در پی بهانه اين اشکی شود جاری بر گونه ها.
چه دلگیرند اين لحظات.
نمی دانم كه غنيمت شمارمش يا بر تمام اين انديشه های از هم گسيخته و لغزيده در ذهن انديشه های ديگری يابم كه چه بايد بكنم.
راستی من چه كاری بايد بكنم.
نمی دانم،نمی دانم، نمی دانم
ای كاش تو بدانی.
نمی توانم بنوسم هر چند كه بايد از خيلی چيزها بنويسم و شايد تو بعدها برايم خيلی چيزها بگويی.
هر چه كه هست بيا شريك شبنم ساده زندگی باشيم
به خود دروغ نگوييم وبه هم.
بگذاريم كه انديشه های سبز پيچكی شود بر ذهن.
وبگذاريم كه خيال فاصله های جدايی افتاده را طی كند
و حس كنيم آنچه را كه دوست داريم.

زمان آن نيست كه هر چه دلم می خواهد بگويم.
اما
اگر باران ببارد
چتری خواهم شد برای تو ...

 

 

 

 

 

 

من زير بارون چشات

يه آرزو کاشته بودم واسه دوباره ديدنت

زندگيم رو باخته بودم يا آرزوم رو پس بده

يا با يه روز آمدنت به زندگيم نفس بده

   

 

 

 

مي گفتي موندن و نموندنم برات فرقي نداره

پس چرا الان كه رفتم چشات پر اشكه

 

 

 

 

امشب مي خواهم توي آسمون عكس چشاتو بكشم

اگر نگاهم نكني       ناز نگاتو بكشم

اي كاش بدوني ؟!    چشاتو به صدتا دنيا نمي دم

 

يه موج گيسوي تو رو     به صد تا دريا نمي دم

 

 

آرزو  دارم  شبی  تنها  شوی 

 لحظه ای هم غصه با غم ها شوی

آرزو دارم  بفهمی  درد  چیست  
 
     آنکه  بشکسته دلش از درد کیست
 
آرزو دارم  دمی عاشق  شوی
      
   سینه سوز و هم دم مشکل شوی
 
    آرزو دارم بفهمی عشق چیست   
 
   آنکه هر  لحظه بیادت بوده  کیست
 
 من سخن کوته کنم از آرزو
 
    آرزویت بوده هر دم آرزو
 
 
 
 
 
 

شد بهار و دل من اسير شهر طوفاني ست هنوز

 

حرف قلبم اين بوده و هست  آن زمان كه بياي بهارست

 

 

 

 
 
           غربت را نبايد در الفباي شهر جستجو كرد
 
     همين كه عزيزت نگاهش را به ديگري فروخت، تو غريبي

 

 

 
 

 

كاش گاهي در مسير زندگي

باري از دوش نگاهي كم كنيم

كاش مي شد دلي را شاد كرد

بر لب خشكيده اي يك غنچه كاشت

 

اینو بدون دســـتای مــن گــرمی دســـتاتو مــی خواد

تو رو به عشقمون قسم

اونـــروزا رو یـــادت بـیاد

 

حتی دیگه خـــدامــونــم بـــه داد مـــا نــمی رســـه

گـــریه نکن که دستامون

به دســت هم نمی رسه

 

تو رو خدا بهش بگیـــن صــبر مــنم ســـــر اومــــده

خـدا به من بگـو چرا ؟؟؟

خــوشی به من نیومده

 

بهش بگین سراغشو از کس و ناکــس مـی گـــیرم

بهـــــش بگین اگه نیاد

تو انتظارش می میرم

 

فقط خدا ازت میخوام دست تـــوی دســـتاش بزارم

جــــــز آرزوی دیدنش

هـــــیچ آرزویی ندارم

 

بازم میگم دوستت دارم کاش عشقمون جون بگیره

برگرد بیا به کلبه مون

تا سـرو سامون بگیره

 

ببخش اگه قسمت نـــشد توی چشات نـــگاه کنم

سر روی شونت بزارم

اســـم تو رو صدا کنم

 

تو هم منو بزار بــــرو امــــا بــــدون رسمش نبود

جـــــز تو آخه کیو دارم

دلــــیل رفتنت چی بود

 

اونکه نخواست پیشم باشی خودش بایدصبرم بده

خــــدا گرفتی عشقمو

جـــــــواب قـلبمو بده

  

 

 

 

ای تو يارم روزگارم                  گفتنی ها با تو دارم

 

ای تو يارم                                از گذشته يادگارم

 

به تو نامه می نويسم             ای عزيز رفته از دست

 

ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پيوست

 

در گريز ناگزيرم                      گريه شد معنای لبخند

 

ما گذشتيم و شکستيم             پشت سر پلهای پيوند

 

در عبور از مسلخ تن             عشق ما از ما فنا بود

 

بايد از هم می گذشتيم          برتر از ما عشق ما بود

 

 

+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


 

 

هميشه سعي کن کسي را دوست داشته باشي که قلبش اونقدر بزرگ باشه که براي اينکه توي
قلبش باشي نياز نباشه خودتو کوچيک کني

از کسي که دوستش داري ساده دست نکش.
شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن
چون شايد هيچ وقت ، هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد


واست يه دسته گل فرستادم با هزار مصيبت در ميان اون همه گل تونستم يه گل مصنوعي بذارم و در آخر برات بگم تا خشک شدن آخرين گل دوست دارم

ميدوني فاصله بين انگشتات واسه چيه؟؟؟ واسه اينه که يه نفر ديگه با انگشناش اين جاي خالي رو پر کنه پس به دنبال کسي بگرد که تا ابد بتونه دستتو بگيره.

از من پرسيدي منو بيشتر دوس داري يا زندگي تو من گفتم زندگي مو . چيزي نگفتي و رفتي ولي نميدونستي که تو خودت تموم زندگي من هستي

عاشق باروني ولي وقتي بارون مياد چتر رو سرت مي گيري
ميگي عاشق برفي ولي از يه گوله برف مي ترسي
ميگي عاشق پرنده اي ولي اونو تو قفس زندوني مي کني
انتظار داري نترسم وقتي ميگي عاشقتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


من فقط 15 تا دوستت دارم به اندازه ي 7 تا دريا و 7تا آسمون و 1 دنيا

با دستات يه پروانه ميگيري ، ميخواي ببيني زنده است يا نه انگشتاتو باز ميکني ، فرار ميکنه ، محکم ميگيريش ميميره. دوست داشتنم يه چيزيه مثل همين باشي


همه ميگن آدم بايد براي رسيدن به عشق از تموم دنيا بگذره .....ولي تو که تمومه دنياي مني چطوري ازت بگذرم؟؟؟

 

به همه لبخند بزن اما با 1 نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه

بزرگ ترين آرزوم اينه که کوچکترين آرزوت باشم

بزرگ ترين خيانت ها در دوستي اينه که به دوست خود که تو را راست گو مي پندارد دروغ بگي


عشق ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست . عشق آن است که چتري شوي براي کسي و او هيچوقت نداند که چرا خيس نشد.

1 تاي من يکتاي من
2ستت دارم دوستت دارم
3تاره شب هاي من ستاره شب هاي من
4ريه درد من چاره ي درد من
5آفتاب من پنجه آفتاب من
6يشه عمرم شيشه عمرم
7.8 بار ميگم
9کرتم نوکرتم
10مت گرم دمت گرم

تو زندگي دنبال کسي نباش که بتوني باهاش زندگي کني دنبال کسي باش که بدون اون نتوني زندگي کني

عشق آن نيست که يک دل به صد يار دهي . عشق آن است که صد دل را به يک يار دهي

افسوس ...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي مي کنيم ، آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه ه ه ه ه مي کشيم

امان از درد تنهايي:
شاعر که خودم باشم ميفرمايد :
بهار اومد که من شيدا بگردم
چو طوطي بر لب دريا بگردم
پلنگ در کوه و آهو در بيابان
همه جفت اند من تنها بگردم

يک روز رسد غمي به اندازه ي کوه ، يک روز رسد نشاط به اندازه دشت ، افسانه ي زندگي اين چنين است عزيزم


در سايه کوه بايد از دشت گذشت .

چشم وقتي زيباست که پر از اشک باشه ، اشک وقتي زيباست که براي عشق باشه ، عشق وقتي زيباست که براي تو باشه


،تو وقتي زيبا هستي که فقط براي من باشي

فراموشم نکن فراموشت نخواهم کرد ؛ تو در دل آتشي هستي که خاموشت نخواهم کرد

به کسي عشق بورز که لايق عشق باشه نه تشنه عشق...زيرا کسي که تشنه عشق است روزي سيراب ميشود


اون که يه وقتي تنها کَسم بود

تنها پناه دل بي کَسم بود

تنهام گذاشت رفت، رفت از کنارم

از درد دوريش من بي قرارم

خيال مي کردم پيشم ميمونه

ترانه ي عشق واسم مي خونه

خيال مي کردم يه همزبونه

نمي دونستم نا مهربونه

با اين که رفته اما هنوزم

از داغ عشقش دارم مي سوزم

فکرو خيالش همش باهامه

هر جا که مي رم جلو چشامه

دلم می خواد تا دووم بيارم

رو درد دوريش مرهم بزارم

اما نمي شه راهي ندارم

نمي تونم من طاقت بيارم

 

           

 

چرا دنیا پر از حادثه های وارونست         

عاشق کسی میشی که عاشقی نمی دونه

من به دنبال تو و تو به دنبال کسی دیگه

هیچ کدوم از ما دو تا به اون یکی راست نمی گه  

من واسه چشمای نازنین تو یه دیونم

من دوست دارم ولی علت شو نمی دونم

حالا که می خوای بری بزار نگاهت بکنم

چون یه بار دیگه می خام این دل و ساکت بکنم

یه چیزی فقط بزار روز تولدت هدیه مو بدم دست خودت

آدما فکر می کنن که حالا خیلی غم دارن

کاشکه فقط این بود اونا خیلی کسا رو کم دارن

عاشق کسی میشن که عاشقاش فراونه

بین انتخاب عشقش عمری که حیرونه

اونی رو که دوست داری چرا تو رو دوست نداره

شایدم دوست داره ولی بروش نمیاره


 

+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


 

 

بیایید همگی یادمان باشد و به هم یادآوری کنیم  

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد که روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست

یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب

دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم

یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم

و برای سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم

و از آسمان درسِ پـاک زیستن

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست
...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار

اشتباهات گذشتگان

 

 


یادم باشد زندگی را دوست دارم

یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی

قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم

یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش

عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد

 


یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم

یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم

یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم

یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت

یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم

یادم باشد زمان بهترین استاد است

یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم

یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود

یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود

یادم باشد قلب کسی را نشکنم

یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم

یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد

یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست

یادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند

یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات

بیایید همگی یادمان باشد و به هم یادآوری کنیم

 

ساده بيا دست من و بگيرو           

ساده نگير اين همه سادگي رو

ساده نگير اگه هنوز مي توني

پاي همه سادگيات بموني

ساده بيا دست من و بگيرو           

ساده نگير اين همه سادگي رو

ساده نگير اگه هنوز مي توني

پاي همه سادگيات بموني

 

                                   

خسته نشو اگه تموم راه ها

پيش تو و سادگيات بسته شن

طاقت بيار اگه همه آدما

از اينكه پا به پا ت بيان خسته شن

خسته نشو اگه تموم راه ها

پيش تو و سادگيات بسته شن

طاقت بيار اگه همه آدما

از اينكه پا به پا ت بيان خسته شن

 

‎آخر خط جاده هاي خسته

بگو چقدر راه نرفته مونده

پشت دلت وقتي به خون نشسته

چند تا ترانه است كه كسي نخونده

دووم بيار خسته نشو از سفر

تنهاييتم بزار رو دوشت ببر

ترانه باش اون ور آخر خط

يه نقطه ميرسي بيا ته خط

يه نقطه ميرسي بيا ته خط

يه نقطه ميرسي بيا ……

 

ساده بيا دست من و بگيرو           

ساده نگير اين همه سادگي رو

ساده نگير اگه هنوز مي توني

پاي همه سادگيات بموني

 

 

توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره

 

چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره

 

واسه من تنهایی درده, درد هیچ کس و نداشتن

 

هر گل پژمرده ای رو, توو کویر سینه کاشتن

 

دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم

 

تا دم  لحظه ی  مردن شعر تنهایی بخونم

 

 

 

 

 

هنوزم در پی اونم که اشکامو روی گونم


با اون دستهای پر مهرش کنه پاک و بگه
جونم


بگه جـــونم نکن گریه منم اینجام، بذاردستاتو تو دستام......

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


 

 

لاک پشت ها هم عاشق ميشن ولي تحمل درد عشق براشون راحته چون حداقل عشقشون

 آ روم آروم ترکشون میکنه

 

 

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسرمهربون داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با تو مي موندم تا اینکه يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشاي من باش!!

 

 

نشاني از يک قلب آب بر پايمان سائيد، موج خيسمان كرد،در يك غروب تابستاني يك نشان ساده، با يك ساقه خشكيده، روي ماسه ها كشيده شد نشاني از يك قلب مثل قلب تو، قلب من موج دريا، اي كاش نشان ساده را پاك نمي كرد گرماي آن روز ، اي كاش خيسيمان را ‌خشك نمي كرد اي كاش امروز با تن خشكيده ام بر ساحل نشاني كشيده نمي شد

 

 

 

 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم اي کاش مي دانستي

 

 

عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد

 

 

 

وای باران
باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست .....

 

 

 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه  

 

 

 

 

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ مي زنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ولي تو اون رو نمي شناسي 

 

 

 

مردي مي‌خواست زنش را طلاق دهد. دوستش علت را جويا شد و او گفت: اين زن از روز اول هميشه مي خواست من را عوض كند. مرا وادار كرد سيگار و مشروب را ترك كنم. لباس بهتر بپوشم، قماربازي نكنم، در سهام سرمايه‌گذاري كنم و حتي مرا عادت داده كه به موسيقي كلاسيك گوش كنم و لذت ببرم! دوستش گفت: اين ها كه مي‌گويي كه چيز بدي نيست! مرد گفت: ولي حالا حس مي‌كنم كه ديگر اين زن در شان من نيست .

 

 

+ نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


 

یه هدیه خوب از طرف دوستای گلم کاوان و نازنین

به  شما

 

تقدیم به شما لبخند خدا

 

رفتم تا بدوني فداي توام .  رفتم تا بفهمي چقدر دوستت دارم. اينبار با خستگي تمام رفتم. هيچكس غصّمو نمي خوره.  شايد تا يك ماه شايد تا هفت روز .   اما من رفتم تا بدوني براي تو مردم .  رفتم تا بدوني فقط براي تو زنده بودم. رفتم تا بفهمي بخاطر تو نفسم بُريد تو سينم .  دوست دارم احساسي كه الان دارم و بهت بگم: تمام بدنم يخِ اما صورتم داغِ داغِ   برام دعا كن   بخاطر رفتنم گريه نكن   اين دنياي لعنتي با همه شده حتي يك روز   ساخت   اما نوبت من كه شد سازشش نيومد     انگاري هيچ كدوم از دعاهام از اتاقم بالاتر نمي رفت      چه برسه به عرش اعلاء .  هيچ كدوم از حرفام و اوني كه اون بالا روي تخت پادشاهي نشسته نمي شنوه . من به آرزوهام نمي رسم، تمام آرزوهام و براي تو مي زارم و مي رم      غصّه نخور من كنارتم     اما با اين تفاوت مثل همشه منو نمي بيني    باهام صحبت كن مي شنوم به قول مهستس خودم مي رم ولي عكسم تو قاب مي شنوه حرف دل تو   و ولي بي جوابِ      غصّه نخور زندگي رنگارنگِ يه وقتايي دور شدنم قشنگِ    رفتم اما چه فايده كه بعد از من چه بسيار هستند   رفيقان كه جايم را پر كند    درد اين كه به جاي من گلِ سرخي را گذارند    اين زندگي خيلي بي وفاست اي زندگي نفرين به تو نفرين به هرچي عشقِ بي سرانجامِ     نفرين به هرچي عاشقِ نفرين به هركسي كه مي گه دوستت دارم خودم عاشقم به اين خاطر نفرين مي كنم خودمو تا برم  از اينجا تنهاي تنها  .  مي خوام تنهايي سفر كنم . مي خوام تنها برم تا بي نهايت .   نمي دونم براي خانم ها هجله ميزارن يا نه. اما دوست دارم بعد از رفتنم هجله داشته باشم مثل بابا بزرگم. دارم مي يام با شتاب و گريزان از اين دنيا. مي رم نمي خوام به پشت سر بندازم    حتي يه نگاه چون روبروم پر از روشني و پشت سر پر از سياهي و تباهي   .   خدا حافظ تنها دليل رفتنم    يه روزي اميد زندگيم بودي اما حالا .........    به اميد ذكر اسمت جون مي دم    گه گاهي بيا كنارم خوشحال مي شم حتي اگه همه باشن تو نباشي تو اونجا دلم برات تنگ مي شه    

                              

( فكر نكن مُردم يعني نيستم ) من تازه زنده شدم   بيدار شدم   هوشيار شدم   هر لحظه كنارتم   دلم دليل نمي شه قلبم زير خاك طعمهء جونواراي اتاقم مي شه اما قلب من مال توِ كنار تو ...... با تو ...... رفتم ديگه رفتم رفتن زندگي كردن و غصّه خوردنِ

 اميد دارم زندگي خوبي داشته باشي . اسم دخترت و بزار الهه باز تنها شدم عمر طولاني و با عزّت داشته باشي   اما من و چشم انتظار نزار. ديگه دارم مي يفتم، آره دارم به آخرش مي رسم تو همين اتاقي كه پر از خاطره هاي منه خدا حافظ تمام رؤياي من تموم شد به همين راحتي ؟

                              

                                   

 

پشت سرت را نگاه كن ! چند تا دل را شكستي ؟! چند دل بدست آوردي ؟! اشك چند چشم را در آوردي ؟!

بر روي چند لب ، لبخند نشاندي ؟! چند تا روح را آزردي ؟! چند روح را به پرواز در آوردي ؟!

 در چند وجود ، بوته ي محبت كاشتي ؟! ريشه ي كينه ي چند قلب را بارور كردي ؟!

 کدام نابساماني را سامان دادي ؟! چه زخمهائي را التيام بخشيدي ؟! کدام بيچاره را چاره نمودي ؟!

کدام روح آشفته را آرامش بخشيدي ؟! ........ يادت هست ؟؟؟

 

    

+ نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


 
  نکات مهم در خواستگاری
 
پس از مطرح کردن معيارهاي انتخاب همسر ، سؤالي که در ذهن همه افراد مطرح مي شود اين است که چگونه مي توان قبل از ازدواج به خصوصيات روحي و رواني همسر پي برد؟ و آيا مي شود با رعايت موازين شرعي و عرفي، شخصي را قبل از ازدواج شناخت؟
خواستگاري در درجه اول احترام و اکرام به   . . . . .
 
  ادامه در  ...
 
 
 
 
 
                                         

۴ روش برای گفتن دوستت دارم

     گفتن "دوستت دارم" معمولاً برای افراد بسیاری دشوار بوده و نیازمند یک زمان مناسب است؛ اما حتماً لازم نیست که عبارت "دوستت دارم" را بر زیبان بیاورید تا طرف مقابل متوجه احساسات درونی شما بشود. هر چند این عبارت می تواند گویای احساسات بدیهی باشد، اما می توان از راههای دیگر نیز عشق را اظهار نمود، که چه بسا میتواند تاثیرگذار تر بوده . . . .

 
 
     
   
 
           
                               ادامه در  ...
 
 
 
                                           
 
    ۲۰ روش عاشقانه
 
هميشه نسبت به هم مؤدب باشيد، اين کار بسيار آسان است و در کيفيّت روابط‌‌تان تفاوت چشم‌گيري ايجاد مي‌کند.

2- زماني که براي نخستين بار همسرتان را ديديد و عاشقش شديد را به ياد بياوريد و نامه عاشقانه‌اي برايش بنويسيد و طي آن جزئيات آن خاطره را برايش بازسازي نماييد.
. . . .
 
 
 
 

10 گفته ي سحرآميز براي ايجاد حس محبوبيت و نشان دادن علاقه به همسر :

نكته ي مهم : هميشه بايد اين جملاتي را كه به همسرتان مي گوييد واقعيت داشته و گفته هايتان صادقانه باشد .

1 - دوست دارم

2 - عشق پاك مني

3 - بزرگترين شانس زندگي من آشنايي و ازدواج با توست.

4 - بهترين دوست من درتمام دوران زندگي من تو هستي.

5 - در اين دنيا هيچكسي براي من مثل تو نميشه.

6 - بدون تو به هيچ و با تو به همه چيز مي رسم.

7 - مي خواهم هميشه با تو باشم.

 

                ادامه در  ...

ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


 

آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني،

به خاطر بياور كه زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است.

 

 

فقط موجهاي دريا هستند که عاشقن

 آره فقط اونا هستن

 با اينکه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدنن

 

 

عزیزم

سهم من از تو رفتن شد و سهم تو از من ماندن.

سهم من از عشق یک خواب دل انگیز بود و بس!

سهم تو از عشق بی وفایی بود و بس!

من به همین سهم اندک از زندگی راضیم، می بینی قناعت را هم یادم داده ای!

رفتی تا نگاه و دست سردت، شیرینی خوابم را به کابوس تبدیل نکند...

اما من به همین خواب کوتاه قانعم، عطر وجودت همه وجودم را گرفته و روح متلاطمم

بی تو مواج تر شده.

نازنینم

یاد تو را به اولین دیدار کوتاهمان خلاصه می کنم

و روزهای بی تو بودن و خیانت را خط می زنم

تا همچنان همان عزیز نازنین برایم بمانی

تا همچنان بیهوده فکر کنم که همیشه دوستم داشته ای

نمی خواهم از تنهایی هایم بدانی

که تنهایی هایم دل سنگ را آب می کند

نمی خواهم از چشمان همیشه منتظرم بدانی

و از قلبی که دیگر نمی داند چرا می زند

نمی خواهم از گریه های شبانه ام بدانی

گریه هایی که برایت آشناست

اینها بهای عشق است و چه بهای سنگینی دارد این عشق

هیچگاه عشقم را باور نکردی

هیچگاه عشقم را که از عمق وجودم می جوشید، نپذیرفتی

آنقدر دوستت داشته ام که دیگر جایی برای دوست داشتن کسی نمانده

تو رفتی تا از من رها شوی

یک روز همه آرزویت رسیدن به من بود و یک روز گفتی که آرزویت

این است که دیگر با من نباشی

به آرزویت رساندمت ، دیدی باز هم چقدر دوستت داشتم که روی آرزوی

خودم پا گذاشتم تا تو به آرزویت برسی

حتی خداحافظی را هم از من دریغ کردی تا همیشه در انتظارت بمانم

و من در دلم گفتم به امید دیدار

اینجا همیشه قلبی برای تو می تپد و  نگاهی نگران توست.

هرچند یقین دارم که فراموش می کنی کسی را که با تمام وجود دوستت دارد

گلم

می دانم که فراموشم می کنی....

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


 
 ۱۰ نشانه موفقیت در .....
 
 
 با یکدیگر مهربان بودن

آیا نسبت به یکدیگر مهربان هستید و یا سعی می کنید یکدیگر را کنترل کنید و راه خودتان را بروید؟ آیا با مهربانی کردن نسبت به همسرتان احساس خوشحالی و رضایت می کنید؟ یکی از نشانه های ضروری یک رابطه ی سالم محبت کردن به یکدیگر است نه اینکه . . . .
 
ادامه در ...


 عشق و ...

 يكي از مسائلي كه مي بايد در زمينه ازدواج مورد بحث و بررسي قرار گيرد ، جايگاه عشق در ازدواج است . بهراستي به سؤالاتي كه درباره عشق و نقش آن در زندگي وجود دارد چگونه بايد پاسخ گفت ؟ سؤالاتي از قبيل:عشق چيست ؟ آيا عشق گناه است ؟ آيا ازدواج بدون عشق معنايي مي تواند داشته باشد ؟ عشق بايد قبل از ازدواج . . .

 

ادامه در ...

 

 

 

معیار هایی که باید برای انتخاب همسر در نظر گرفت؟

 

از زمان هاي خيلي دور همواره اين سؤال بين روان شناسان خانواده مطرح بوده است که آيا شباهت ها باعث به وجود آمدن ازدواج موفق مي شود يا تفاوت ها؟
 پژوهش هاي به عمل آمده نشان مي هد که با ثبات ترين ازدواج ها آنهايي هستند که زن و شوهر بيشترين شباهت ها را با هم داشته اند. استفن وايت معتقد است:« با توجه به بررسي هاي باليني، شباهت هاي . . . . .

ادامه در ...

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


 

يكي از اصولي كه زنها بايد آن را بياموزند نحوه درخواست از همسرشان مي باشد… عموماً خيلي مواقع بدليل نحوه غلط درخواست كار آنان به مشاجره مي انجامد و طرفين هركدام سي هزار تا فكر چرت و پرت براي خودشان مي كنند…
اولين نكته اي كه بايد توجه كنيد زمان درخواست است. وقتي كه همسرتان روي موضوعي دقيق شده انتظار نداشته باشيد كه به تقاضاي شما فوراً پاسخ دهد.مخصوصاً مردها وقتي روي موضوعي تمركز ميكنند ورودي هاي مغزشان را مي بندند و فقط پردازش ميكنند و اگر بخواهيد زوري بازشون كنيد و از حس درشون بياريد مطمئناً يه چيزي بهتون مي پرونن!!! اونها اين مواقع جداً شوخي ندارند.
آقايون هم خواهشاً بدونن كه اگه حرف نزنن خيلي بهتره تا با هان، هون، چيه؟ و يك مشت بله و چشم الكي پاسخ بدن... همينطور خانمها توجه كنند كه ميزان عشق همسرشان هيچ ربطي به پريدن يا نپريدنش از روي مبل در هنگام كمك خواهي شما ندارد!!!...
نكته بعدي لحن شماست. اگر مرد احساس كند كه در لحن شما دستور نهفته است جونتون رو نوك لبتون مياره تا كار كنه!!
او ديگر زيبايي كلمه براش مهم نيست... شما دستور داده ايد... مردها دوست دارند اگر كاري برايتان ميكنند در نهايت قدرت و ابهت باشد. ولي اگر حس كنند كه شما امر ميكنيد و آنها كوچك شده اند توپ هم تكانشان نخواهد داد… پس دستور نديد...
مورد بعدي اينكه حالا كه داره يه كاري ميكنه هي توضيح واضحات نديد لطفاً! مثلاً وقتي داره سطل آشغال رو ميبره دم در هي نگين... بپا نريزي… چكه نكنه... كيسه پاره نشه... اينجوري فكر ميكنه شما مامانش هستيد نه همسرش!!... آقايون هم بدونن كه منظور خانمها از توضيح اضافي اين است كه شما اهميت موضوع را بدانيد... اونها فكر ميكنن اينجوري دارن كمك ميكنن… فكر نمي كنن شما دست و پا چلفتي هستيد.
مسئله بعدي اينكه خانمها لطفاً درخواستتون رو كوتاه و صريح بگيد… مثلاً نگوييد…

چگونه بايد از همسرتان حمايت كنيد….

يكي از موارديكه زنها و مردها به هم نياز دارند از نظر حس طبيعي و ذاتي آنها ميباشد. چيزي كه واقعيت دارد اين است كه پتانسيل عظيمي در زنها براي حركت نهفته است كه از آن استفاده نميشود! و اينكه تنها در صورت شناخت آن مي توان بهترين استفاده را از آن كرد….
بايد بدانيد كه زنها عموماً ميل ندارند كه با زور كار كنند بلكه مايلند مردها آنها را هدايت كنند و نيز بدانيد كه زنها دوست دارند حس كنند كه وجودشان براي كار لازم است و اين حس را تنها شوهران ميتوانند در آنها بوجود بياورند. به عبارت ديگر زنها

 ادامه در  ...

 

 

نيازهاي احساسي زنها و مردها تفاوتهاي اساسي با يكديگر دارد. در چالشهاي روحي زنها به اشتراك و مردها به انزوا نياز دارند كه در نتيجه اين اختلاف نيازهاي احساسي، زن و مرد بدجوري براي هم شاخ و شونه ميكشند…. جالبه كه ميدونيم هر 2 طرف با نهايت صداقت به پيش مي آيند تا خود را براي ديگري 6 تيكه كنند ولي نتيجه كاملاً عكس شده و باعث تحريك همديگر ميشوند. خودشون هم كف ميكنند كه دِ بيا...يعني چي؟؟؟!!! مثلاً زن فكر ميكند با سؤالات پي درپي و ابراز دلواپسي به نظر همسرش يك زن مهربان جلوه ميكند در حاليكه مرد يواشكي فكر ميكند كه تحت سلطه قرار گرفته و يكهو تحريك ميشود كه خود را آزاد كند!!! پس اعلام ميكند كه: «خانم ميزاري يه 2 دقيقه نفس راحت بكشيم يا نه؟…» زن هم گيج و منگ ميشود و اصل قضيه را زير سؤال ميبرن… يعني علاقه… زن شوهرش رو با خودش ميسنجه و ميگه: اگه منو دوست داشت ميفهميد كه چقدر به فكرشم… واقعت اينه كه اين رفتاريست كه زنها دوست دارند با آنها بشود و كلي هم باهاش حال ميكنند ولي مرد اگر در شرايط نامناسب مثل خستگي باشد اين رفتار حكم دريل را برايش دارد!!!
مردها هم بدتر از زنها… وقتي ميبينند كه زن ناراحت است وي را با حالات خود ميسنجند و بهترين دارو را برايش تجويز ميكنند… تنهايي!!!… او خيلي رومانتيك زنش را به حال خود رها ميكند تا براي خودش بال بال بزند و با خودش كنار بيايد. بعضي از مردها هم در اين مواقع ميشن آخر درك كردن و به همسرشون ميگن: … نگران نباش... چيز مهمي نيست!!!
در اين لحظات زنها اگر قدرت داشتند شوهرانشان را خفه مي كردند!!!… آخه آدم حسابي… اين چه وضعه ادراكه؟ چرا نمي خواين اين تفاوتها رو درك كنيد؟؟… بابا، به پير، به پيغمبر، نيازهاي احساسي و ادراكي شما با هم فرق داره… تو رو خدا اونها رو ياد بگيرين و درست عكس العمل نشون بدين… براي احساس خوشبختي لازم نيست روزي 20 بار چشماتونو خمار كنين، لباتونو چوله كنين، بگين I LOVE YOU....

                                             


آقايون بدونين…
1- بايد به همسرتون نشون بديد كه بهش توجه ويژه دارين تا او حس كنه كه دوستش داريد.
2- بايد با حوصله به حرفاش گوش بديد تا احساس كنه كه دركش ميكنين.
3- بايد يه حقوقش احترام بذارين تا بدونه به شخصيتش علاقمنديد.
4-بايد باهاش صميمي باشين تا احساس خوشنودي كنه.
5-بايد بهش اجازه بروز و ارائه بديد تا احساس اعتبار كنه.
خانومها توجه داشته باشين….
1- بايد رفتار شما با شوهرتون توأم با پذيرش باشه تا حس كنه كه بهش اعتماد دارين.
2- نبايد سعي در تغيير اون داشته باشين تا احساس اطمينان كنه و خودش تغيير بوجود بياره.
3- بايد ازش قدرداني كنين تا انگيزه پيدا كنه.
4- بايد نشون بدين كه به تواناييهاش اعتقاد دارين.
5- بهش نشون بديد كه بهترين انتخاب شما اون بوده….
 

 

   ادامه در  ....


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |



 

یکی از بزرگترین مشکلاتی که ممکن است برای هر مردی بوجود بیاید، این است که همسرش به دلیل اختلالات هورمونی، شروع به گریه و زاری کند. در دوره های ماهانه که سیستم بدنی خانم ها دستخوش تغییرات هورمونی قرار می گیرد، آنها از نظر احساسی بسیار حساس می شوند، البته نباید تصور کرد که دلیل ناراحتی و بی قراری خانم در یک چنین مواقعی تنها به واسطه اختلالات هورمونی ایجاد می شود و دلیل قانع کننده دیگری در ورای آن وجود ندارد. به هر حال در این شرایط، هر لحظه این امکان وجود دارد که خانم آب های جمع شده در پشت سد را رها کرده و ساعت ها به گریه و زاری بنشیند. بسته به شرایط روحی و روانی که برای خانم ایجاد می شود، هر نوع عکس العملی از جانب شما به راحتی می تواند شرایط را به طور کامل تغییر داده و آنرا بهبود بخشد. با این کار می توانید خودتان را از یک انفجار احساسی نجات داده و از ایجاد هر گونه بحث و دعوا خودداری نمایید.

هورمون ها
اجازه دهید از همین ابتدا تکلیف شما را در مقابل اختلالات هورونی خانم ها روشن کنیم؛ باید توجه داشته باشید که در هنگام چرخه ماهانه، خانم ها نسبت به همه مسائل حساس تر می شوند

    ادامه در ....

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت توسط نیما |


سلام .


ازتون ممنون هستيم که چشم رنجه کردین و قدم تو دیده من گذاشتین ؟؟

اشعار ما . تنها و تنها واسه دلمونه نه خطاب به کسی ؟؟


شد بهار

دل من اسير شهر طوفاني انتظار ست هنوز

حرف قلبم اين بوده و هست

آن زمان كه بياي بهارست


HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

عصر رایانه
گل نرگس زهرا
فرشته مقدس مادر
دوحلقه
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

هفته چهارم شهریور 1387

هفته سوم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387


Categories

من و تو
تپش های قلبم
ناله های فراق
حرفهای مانده در گلو
همسران
من و خدایم
همسران و آنچه باید بدانیم
گالری عکس
گالری موسیقی
موبایل
نرم افزار
ترفند ها و آموزشها
درد دل من با شما


Links

.•* دختر بینوا *•.
.•* زندگی*•.
.•* رسمي گوگوش*•.
.•* رسمي شهره صولتي*•.
*•. .•*نابخشوده *•. .•*
.•* عاشقانه ترين ها *•.
.•* تقديمي نيما به شما .•*
•* love .•*
•* مهكامه اردلان •*
•* فرشته مقدس مادرم •* نيما
•* قصه دل •* الهه خانوم
•* فرشته مقدس مادر •* نيما گروه
•* دو حلقه •* نيما گروه
•* sms عاشقانه •*
•* عزيز دردونه من •*
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :


Design by : Night Skin


<